.: خانه .:. بايگاني .:. پست فرنگي :.

عجیب و غریب

 

.:   :.

سه‌شنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٧

 
 

چند روز پیش احساس کردیم گلویمان درد میکند ، لذا به پزشک خانوادگی خود مراجعه کردیم و ایشان رای به تزریق چند آمپول برای التیام یافتنمان دادند

آمپول ها یکی پس از دیگری در طی چند روز بر فلان جایمان تزریق شدند تا اینکه تعداد باقیمانده آنها به عدد 1 رسید

لذا خوشحال و خندان به تزریقاتی مراجعه کردیم تا آخرین آنها را هم نوش جان نماییم، از قضا مسؤل همیشگی امور تزریق تشریف نداشتند و کار به خانم جوانی سپرده شد تا این امر مهم را به اتمام برسانند

با اشاره ابروی ایشان در سه سوت به حالت دراز کش درآمدیم و با شل کردن کلیه عضلات آماده میشدیم که ناگهان درد عجیبی در قسمت تحتانی خود احساس نمودیم ! که دادمان را دراورد. به سرعت به عقب نگا کرده و در پس آمپول فرو رفته بر بدنمان خانم جوان را دیدیم که در فیگوری که دست کمی از قهرمانان پرتاب دارت نداشت ایستاده بودند و لبخند میزدند.!! و سوزن مذکور آنچنان فرو رفته بود که چیزی نمانده بود برای خارج کردن آن به انبر و اره برقی و ....نیاز شود!!.

الا ایها الحال چند وقتیست که شبانگاهان تا به صبح بر شکم میخوابیم و از روغن حیوانی و غیره و ذلک کمک گرفته ایم تا شاید درد و عدم تجانس هندسی در ناحیه فرود سوزن به حال اول خویش باز گردد!!...! و خداوند را شاکریم که ایشان(خانم جوان) به امتیازات کسب شده در مرحله قبل قانع بوده و به کسب امتیازات بیشتر اهتمام نورزیدند.......!!!!!
 
 

biskooiet توسط :.

 

.:   :.

شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٦

 
 

چندی  پیش به اتفاق خانواده محترم دور هم جمع بودیم و با حل جدول خود  را سرگرم  کرده بودیم که ناگهان احساس کردیم حوصله مان سر رفته است! از آنجا که به علت کثرت معاشرت با اقوام و دوستان و آشنایان، دیگر میلی برای شرف یاب شدن به منازل این عزیزان نبود، تصمیم بر آن شد که  وجود مبارکمان را در منزل خود نگه داشته و از نعمت بزرگی که ما ایرانیان از آن مستفیض میباشیم یعنی (تلویزیون ایران) استفاده نماییم!!!!!!!.....! لکن به سبب مصادف بودن آن ایام با دهه میمون و مبارک فجر و انفجار نور( که همچنان منشا آن نا شناخته است!!) ، و کثرت شعار ها و برنامه های انقلابی ، هراس از جو گیری و یا به اصطلاح انقلابی شدن و عملیات انتهاری بر ضد حکومت فعلی ، ما را بر آن داشت تا بر تصمیم خود تجدید نظر جدی نماییم !.! لذا بر آن شدیم که از کلوب فیلمی تهیه نموده و به اتفاق نظاره نماییم . اینجانب شخصا فیلم   را تهیه کردم و پس از خرید مقداری تخمه راهی منزل شدم. همه به اتفاق پای تلویزیون مجتمع گردیدیم و بنده طی مراسم خاصی  سی دی را به پدر بزرگوارم تقدیم کردم.از آنجا که ایشان همواره از نظم به عنوان فاکتور اصلی زندگی انسانها یاد میکنند ،هنگام وارد کردن سی دی در دستگاه مربوطه متوجه قشری از گرد و غبار به ضخامت 2 سانتی متر بر روی دستگاه مذکور ( که به دلیل عدم استفاده از آن در طی سالهای متمادی  حاصل شده بود!) گردید  و همانجا بود که دیدن فیلم را تا  اطلاع ثانوی خلاف شرع و ممنوع اعلام نمودند!! سپس به قرائت نطقی که در آن دستورات و  توصیه های اکید برای بر طرف نمودن چنین ننگی که بی شک میتوانست دلیل اصلی سهمیه بندی بنزین، تورم و گرانی و حتی عدم قبولی اینجانب در آزمون کارشناسی ارشد که در پیش رو بود نیز باشد، پرداختند.!!پس از برطرف نمودن قشر گرد و خاک مذکور که منجر به گردگیری کل خانه و خانه تکانی عید نیز گردید دوباره اجتماع کرده و سی دی را در دستگاه قرار دادیم . نگاهمان به صفحه تلویزیون منجمد گردیده بود  که رایحه ای که نشان از سوختن شلغم در حال پخت بر روی اجاق گاز داشت ، بینی مادر گرامی را به سختی آزرد و جیغ بلند ایشان را که حاوی غم و اندوه بسیار بر اثر این فاجعه ناجوانمردانه بود در خانه طنین انداز نمود!!!پس از دلداری ایشان و خرید شلغم تازه و شستن و پوست کندن و بارگذاشتن مجدد شلغمها توسط اینجانب ، همگی مجدد اجتماع کردیم و عزم خود را جزم نمودیم که دیگر فیلم را تماشا کنیم . اسامی بازیگران بر صفحه تلویزیون حک میشد که متوجه شدیم صدای چک چک آب از شیر دستشویی  تمامی رشته های عصبیمان را به وجد آورده است!!!چون غزالی چابک از مبل  و پله ها پایین پریدم و آچار فرانسه و یک عدد واشر را برای تعویض واشر معیوب فعلی در  محل  حاضر نمودم .مشغول باز نمودن شیر مذکور شدم که ناگهان آب با فشار عجیبی که دسته کمی از ضربه قوچ در منابع بزرگ مایعات نداشت ، به هوا پاشیده شد! (بنحوی که بعد ها مجبور به کندن کل دیوار شدیم!!!!).خود را از پله ها پایین انداختم تا از غرق شدنمان قبل از دیدن فیلم جلوگیری نمایم و همانند فیلم های جنگ تحمیلی که قهرمان داستان پس از اصابت 200 گلوله مسلسل و تانک ، خونین و مالین در آخرین لحظات ماموریت خود را به انجام میرساند ، در حالت درازکش دست خود را در محفظه کنتور وارد و جریان آب را قطع نمودم!پس از تشریف فرمایی بقیه اعضای خانواده به محل شهادت اینجانب ، تصمیم آن شد که قبل از وارد آمدن خسارات و آسیب های جدی دیگرو ویران شدن خانه بر سرمان از تماشای فیلم  مذکور صرف نظر نموده و ازین پس به سرگرمیهایی که جان و مال انسانها را تهدید میکنند نپرداخته وبه تفریحات سالم و کم مخاطره روی آوریم!!!!.

 
 

biskooiet توسط :.

 

.: بانک :.

یکشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٦

 
 

ببخشید یه فیش میخواستم

- بفرمایید

- ممنون

فیشو از کارمند بانک میگیرمو با دقت خاصی شروع به پر کردنش میکنم

 

 نام نام خانوادگی و سریع مینویسم  که یهو بوی عجیبی به دماغم میخوره! باور

 کنین بوی گلهای بهشتی هم نمیتونه اینقدر سلولهای بویایی رو نوازش کنه!!

 

بی اختیار سرمو بالا میارمو بومیکشم  با ولع خاصی به دنبال منبع بو ا م که

 صدای لطیف و خوش نوایی از پشت سرم میشنوم :

 

- ببخشید آقا اجازه میدید؟؟

 

سرمو بر میگردونم  خشکم میزنه! به زحمت میگم:

 

-خواهش میکنم بفرمایید

نا خودآگاه عبارت ( فتبارک ا...)رو  تو ذهنم مرور میکنم و مات و مبهوت مثله

 گربه ای که بهش گوشت نشون داده باشی بهش زل میزنم.. زیر لب به مدح و

 ثنای خداوند متعال که بهترین و ماهر ترین نقاش و پیکر تراشه عالمه مشغول

میشم یعنی حاضرم شرط ببندم زیبا ترین موجودی که قرار بوده من در طول

عمرم ببینم الان جلو رومه!!!

باور کنین من آدم چشم چرونی نیستم اما این همه زیبایی خب واسه دیدنه !

حدودا 185 سانتی قد مبارکشه و چشمهای درشتش با مژه های بلند ی  که

انگار  هرکدومش بعد از محاسبات سنگین و پیچیده ریاضی مکان یابی شده بود و

 با فواصل مساوی از هم قرار گرفته بودن به آرومی  حرکت میکرد..خم ابرو

هاشو با دقیق ترین پرگارها  یا نرم افزارهاهم نمیشه اینطور زیبا و بدون

کوچکترین انحرافی رسم کرد! پوست صورتش از زیباترین گلها هم دلربا تر

بود! (بقیشو نگیم بهتره!)

- میخواستم یخورده پول برداشت کنم

 

کارمند بانک هم که حال و روزی بهتر از من نداشت بدون اینکه چشم از

توچشمای دختر برداره فیشو دو دستی تقدیمش کرد..

 

پیرمرد پشت سرم رو شونم میزنه وآروم و با خنده تو گوشم میگه :

- انشا ا... نصیب شما هم بشه!

میخندم و بقیه فیش رو پر میکنم

زیر چشمی حواسم به کاراشه کیفشو باز میکنه ناخن هاش 2 سانتینتر از سر

 انگشتاش بیرون زده و به طرز زیبایی با لاک ناخن صورتی که با رنگ رژ لب

 و .... کاملا سازگاره تزیینشده. تو دلم میگم:

یعنی میشه ...............! تو این فکرام که :

- ببخشید آقا

 تو دلم میریزه  تو صورتش نگاه میکنم  لبخند عجیبی رو لباشه :

- ج... ج ..ج جانم؟؟! بفرمایید!

- نود میلیون تومان چند ریال میشه؟

- جان؟؟!! نود چی چی؟

- نود میلییون تومن

- نود میلیون تومن؟!!

-آره .چند ریال میشه؟

- چند ریال؟؟! نود؟ میلیون؟!!

- آره دیگه

- خب معلومه 10000 ریال میشه ...یعنی ببخشید شوخی کردم  9میلییون میشه

 دیگه.. نه ببخشید یعنی...نود میلیون دیگه .. ؟

دستمو رو پیشونیم میکشم بدجوری داغ کردم..

-ااا نود....نه.... ب ...ب ..ببخشید من حالم خوب نیست!

دختر یه نیگا بهم میکنه و ابروهاشو بالا میندازه به حالت تمسخر میگه :

- ایییشششش! منو باش دارم از کی میپرسم!

فیش و پول رو تحویل میدم و  از بانک خارج میشم..با خودم تکرار میکنم :

- نود ..نود میلیون نه اشتباه کرد حتما ۹ میلیون بوده..!نود.. نود به 2 بخش

پذیره.. پس عددفرده ..نود.. میلیون...تومان...ریال...!!!!!

 

 

 
 

biskooiet توسط :.

 

.:   :.

سه‌شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٥

 
 

دوست ! چه مفهومی داره؟وقتی حتی نزديکترين دوستت دورت ميزنه؟وقتی تو چشمات زل ميزنه و دروغ ميگه؟ وقتی حتی از ديدن نمرهای خوبت آتيش ميگيره!وقتی شوخيهاش بوی واقعيت ميده.حتی... حتی وقتی ....!خستم.به خودم هم شک کردم شايد بازم من مقصرم.شايد!

 
 

biskooiet توسط :.

 

.: امتحان :.

سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٤

 
 

قسمت اول:

 

 

ساعت ۳ صبحه! طبق عادت هميشگی.صفحه آخر کتاب رو ميارم. با حرص و ولع خاصی چند صفحه آخر رو که استاد محترم زحمت کشيدن حدف کردن رو تا ميکنم.جه حالی ميده!. ميخوام ببينم چقدر مونده تا بسلامتی يک دور کتاب رو خونده باشم..نا اميد کنندست، حدود ۵ ساعت به امتحان مونده و من هنوز نصف کتاب رو نخوندم..بگو ماشا ا..!

خونه بيش از حد ساکته..احساس بدی دارم.هرچند قرص آرامش بخش کار خودشو کرده و تا حدود زيادی ريلکسم!!! ولی دلم واسه خودم ميسوزه! آخه چه گناهی کرديم که بايد اينجوری درس بخونيم آخرشم با قربون صدقه استاد ۱۰ بگيريم؟؟؟به هر کدوم از بزرگتر هی هم که ميگی.ميگن تو ميذاری واسه شب امتحان درس ها رو ..اصلا بلد نيستی درس بخونيو...ما جوون بوديم ۲۶ ساعت در روز دری ميخونديمو..پايين ترين نمرم ۲۵ بودو..فرمول انيشتين رو من خودم کشف کردم دادم بهشو و......

صدای تيک تيک ساعت  هر لحظه شکنجم ميده..کاش ميشد زمان رو متوقف کرد...خوب الان که نيگاه ميکنم ۳ تا ساعت تو اتاقم هست يک از يک اعصاب خرد کننده تر..آخه ماشا ا... نيست خيلی به زمان اهميت ميدم..يکيشونو که حسابی ادب کردم...آخه چند وقته پيش خواب ميديدم از يه ساختمون ۲۰ طبقه سقوط کردم..همچين که به زمين رسيدم بلند شدم نشستم!چرا زندم هنوز؟؟ خب معلومه چون خواب بودم..صداي خش خشي اومد چراغو روشن که کردم فهميدم رو ساعت کنار تختم فرود اومدم..الان که نيگاش ميکنم خندم ميگيره...شکل تنها چيزي که نيست ساعته!!

دوباره درسو شروع ميکنم(نسبت آب به سيمان در بتن تازه....)با خودم ميگم بايد فردا ۲۰ بگيرم.بنظرم هيچ چيز سختي تو کتاب نيست ..همشو بلدم،يعني بلد ميشم..دستمو بين دندونام ميذارم..مثه ديوونه ها! پسر حواستو جمع کن! کلي از درس مونده!(سيمان تيپ ۵ضد سولفات....)تا اينجا که امتحانات بد نبوده!اينک خوب ميدم..با اين حرفا آرامش بيشتري پيدا ميکنم...چقدر حواسم پرته!

سرمو بالا ميارم ساعت ۳۰/۵صبحه! آخر کتابو ميارم ،چند صفحه بيشتر نمونده که تا يکدور کتابم تموم شه...لعنت به اين شانس دور دوم رو نميرسم که بزنم..چند صفحه باقيمونده رو مثل برق و باد ميخونم..کتابو محکم ميبندم.نفس عميقي ميکشم..چراغ تو حال روشن ميشه..يکي آروم ميزنه به در...

پدرم در حاليکه لبخندي تو صورتشه سرشو بين در نيگه ميداره:

-خسته نباشي..چي شد؟

لبخندي از سر رضايت ميزنم.

-تمومه! فوله فول!

تو دلم احساس غرور ميکنم...خودمونين چقدر زياد بود!

- آفرين پسر گل!

پدرم ميره که وضو بگيره....

***

ساعت رو از رو تختم بر ميدارمو واسه نيم ساعت ديگه کوک ميکنم.چيه؟ خوب نبايد يخورده بخوابم؟

زير پتو ميرم.پتو سرده..اما کلي بهم حال ميده! پتو رو تا نوک دماغم بالا ميارمو نفسمو زيرش ميدم تا گرم شه..تو فکر امتحان ۳ ساعت ديگم،ماشين حساب و کارت ورود به جلسه يادم نره!..

***

صداي بزن بکوب ساعت بلند ميشه..فکر ميکنم که اشتباه کوکش کردم :من که الان اومدم رو تخت! چشمم به عقربه هاش ميفته ..نيم ساعته که خوابم! اي بترکي! بلند شو پسر!از جا ميپرم..ميرم دستو صورتي ميشورمو ميام تو آشپز خونه!مادرم اونجاست وسايل صبحونه رو رو ميز ميچينه...سلام ميکنم،کلي تحويلم ميگيره و قربون صدقم ميره،

-چي کار کردي خوندي؟اوضاع چطوره؟
-آره! بدک نيست،ميرم واسه نمره ي خوب.

از چهرش پيداست که کلي خيالش راحت شده..

يه ليوان چايي و يه ليوان شير جلوم ميذاره..اصلا دلم نميکشه..شير رو سر ميکشم،چايي رو بيخيال ميشم.نون و پنير و گردو هم طبق معمول رو ميز رژه ميرن! اما خب امروز حوس عسل با موم کردم..چنگالو تو موم و عسل فرو ميکنمو يه تيکه تو دهنم ميذارم..از سر ميز بلند ميشم ،مادرم قرقر ميکنه: هيچي که نخوردي!!

در اتاقمو باز ميکنم يجورايي ياد زلزله بم ميفتم..انواع و اقسام کتاب جزوه،کاغذ باطله رو زمينه!

لباسمو بر ميدارم و ميپوشم :

دددددده! اين که برعکسه! دوباره در ميارمو ميپوشم،ميخوام از اتاق بيرون بيام که متوجه ميشم دوباره پشت ورو پوشيدم،کلي کلافه ميشم: بچه چرا خنگ بازي درمياري؟؟ . لباس رو دوباره در ميارم و اينبار با حوصله خاصي ميپوشم.خودکار و ماشين حساب و کارتمو بر ميدارمو از اتاق خارج ميشم.

مادرم قرآن رو رو سرم ميگيره.از زيرش رد ميشمو ميبوسمش،دستي به جيبام ميزنم ..همه چي رو آوردم.کفشارو ميپوشمو از خونه ميام بيرون...

***
نزديک در ورودي دانشگاه صدايي ميشنوم:

- داداش! عمو!?

بر ميگردم يه آقاي هيکلي با سيبيلهاي از بناگوش در رفته نيگام ميکنه:

- جانم؟

- داداش کارتت افتاد.

- مال من نيست دستمو دراز ميکنم که نشونش بدم که مال من نيست،خودم خندم ميگيره!هيچي تو دستم نيست،سري تکون ميدمو کارتمو از رو زمين بر ميدارم:

-آقا ممنونم.!

- چاکرتيم داآش!

پسر چرا قاطي کردي؟؟ به خودت مسلط باش!

وارد دانشگاه ميشم.....

(( ادامه دارد))

 
 

biskooiet توسط :.

 

.:   :.

دوشنبه ٥ دی ،۱۳۸٤

 
 

ثلام! هال و اهوال؟؟  دوسطان ازيز به الت آقاذ امتهاناط دانشگاح يه مدط چيذی نميطونم بنويثم.. واثم دآ‌‌  کنين لتفن

 
 

biskooiet توسط :.

 

.:   :.

چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳۸٤

 
 

دوست مهربانم...

کاش ميديدی وقتيکه اعلاميه ی پدرتو ديدم چه حالی شدم.

کاش ميديدی که اشک چقدر زود چشمامو خيس کرد..

کاش ميديدی که چطور مجبور شدم راهمو عوض کنم و  يه مدت تو خيابون پرسه بزنم تا قرمزی چشمام از بين بره و بتونم خونه برم...

کاش ميتونستم اشکامو بهت هديه بدم تا با ريختنشون اين غم بزرگ از وجودت خارج شه..

کاش ميتونستم همه شادی های دنيا رو  واست جمع کنم..

کاش ميدونستم...کاش ميدونستم چه آرزويی داری ...و ای کاش ميتونستم برآوردش کنم..

کاش ميتونستی درونم و بفهمی..

کاش ميتونستی حس کنی چقدر برات دلگيرم..

کاش بتونم يه بار ديگه لبخند و تو صورتت ببينم...

کاش بتونم به زودی زود مثل قبل ببينمت..

و ای کاش ميتونستم هيچ وقت تنهات نذارم..

دوست عزيزم...

امروز پدرت به آسمانها رفت.. تسليت ميگم..روحش شاد..حالا نوبه ی توست..با روزگار در بيفت و شکستش بده..اين بار نوبهی توست که ضرب شست خودتو نشون بدي..مثل خيلی های ديگه که مثل تو بودن..

سخته! ميدونم..اما قصر آرزوهاتو خراب نکن.استوار بايست

تو هنوزم بهترينی....

 
 

biskooiet توسط :.

 

.: خاطره ای تاريک :.

شنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٤

 
 

 

 

همه چيز هم سطح شده توي تاريکي. تاريکي همه چيز رو سياه ميکنه و سياهي همه چيز رو يک رنگ.
يه شمع روشن ميکنم و روي ميزم ميذارم،ذرات طلايي روي هر چيزي که اطرافش وجود داره ميشينه.
همه جا ساکته،آرامش عجيبي احساس ميشه، اونقدر تاريکه که حتي نور ضعيف شمع هم چشمامو ميزنه..
نفس عميقي ميکشم و آروم بيرونش ميدم. اونقدر شعله شمع نهيفه که با همين نسيم ملايم به رقص در مياد..سايه ي همه چيز تو اتاقم رو ديوار نشسته..انگار که از هر چيزي دو تا وجود داره!
دستامو بالا ميارمو جلو شمع ميگيرم،انگشتاي شستمو به هم ميچسبونم، ما بقي انگشتامو تکون ميدم.يه کبوتر رو ديوار پرواز ميکنه..لبخندي تو صورتم پيدا ميشه.بازيه با سايه شايد لذت بخش ترين بازي توي تاريکي باشه،شايدم اعصاب خرد کننده ترين بازي.! چون گاهي سايه به هر شکلي در مياد بجز اونيکه آدم ميخواد!
کلي درس دارم.قبل از تاريکي حال هيچکدومو نداشتم،اما حالا که تاريکه دلم ميخواد هر چي کتاب دارم ،بخونم!
از پشت ميزم بلند ميشم ،به طرف پنجره ميرم.پرده هاي عمودي رو کنار ميزنم.صورتمو رو شيشه ميذارم و دو دستمو اطراف صورتم،سرماي شيشه تموم وجودمو ميگيره..هيچي ديده نميشه.همه چيز مرده!
برق قطع شده.قاعدتا بايد ناراحت باشم.چون کلي درس دارم.اما پيش خودم از آرامشي که قطعي برق بهم داده لذت ميبرم..
نور زياد تري از بين در اتاق داخل ميشه.پدرم روشنايي هاي تو هال رو روشن کرده..صداي مادرم که از روشن شدن هال خوشحاله به زحمت شنيده ميشه .
دوباره به شمع نيگاه ميکنم.چقدر مظلومانه اشک ميريزه،شايد از اديسون ناراحته!؟
تاريکي رو با خودش ميسوزونه و نيست ميشه.
همه جا روشن ميشه ، صداي الهم صل الله محمد و آل محمد تو خونه طنين انداز ميشه.هم زمان با صداها منم صلوات ميدم...همه چيز جون دوباره ميگيره..آرامش عجيبم به يک باره نابود ميشه..
دوباره به شمع نيگاه ميکنم..نور شمع توي دريايي از نور گم شده.قهرمان روشني عليه تاريکي،حالا ديگه هيچي نيست!
خودکارمو رو دفترم ميذارمو از پشت ميز بلند ميشم..کتاباي روي ميزو ديد ميزنم ،حالا کي حوصله داره درس بخونه!؟
چراغ ها رو خاموش ميکنم از اتاق خارج ميشم.....
اتاق دوباره تاريک ميشه..

 باد در تشويش

شيشه ها تاريک و پر رويا

پرده می لرزد

ميگريزد قامتی زير برش هايش

شمع گردن ميکشد در سايه ها مايوس

هيچ کس،افسوس

شيشه ها خاموش و بی رويا

باد در غوغا

 
 

biskooiet توسط :.

 

.:   :.

دوشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٤

 
 

کوروش بزرگ - بنیانگذار سلسله هخامنشیان - اولین شاهنشاه جهان - نگارنده اولین منشور جهانی - ناجی قوم یهود - در قرآن و تورات از وی به نیکی یاد شده است - نام وی در قرآن ، ذوالقرنین می باشد

flower1.gif (9114 bytes)

سخنان کورش کبیر به ایرانیان اصیل
اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهان اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.
من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.
من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که کسی مردان و زنان را به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

کارش خيلی درست بوده نه؟؟؟

 

 
 

biskooiet توسط :.

 

.:   :.

چهارشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٤

 
 

 

سلام..خوبين همگی؟؟؟؟ اميدوارم تابستون خوش گذشته باشه..(مال من که ضد حال بود) بگذريم..اما تا به حال راجب پرچم کشورمون فکر کردين؟؟؟ ماجرای اين تیپی شدنش هم جالبه و هم عجيب و غريب..پس زحمت خوندنشو بکشين... چی؟؟؟؟ حالشو ندارين؟؟ يه شعر عشقی يا  يه داستان رمانتيک رو ترجيح ميدين؟؟ باشه هرجور که راحتين...

پرچم ايران:

نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاک(ضحاک) بر میگردد. در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید.

فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان " درفش کاویان " پدید آمد. نخستین رنگهای پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه ای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاریخ تا پیش از حمله اعراب به ایران، بویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان می گفتند، هر چند این درفش کاویانی اساطیری نبوده است.

محمدبن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم و الملوک مینویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتی متر به حساب آوریم، تقریباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول میشود. ابولحسن مسعودی در مروج اهب نیز به همین موضوع اشاره میکند.

به روایت اکثر کتب تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می رسید تعدادی جواهر بر آن می افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خلیفه مسلمانان، بردند وی از بسیاری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم مینویسد: " امیر المومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند ".

با فتح ایران به دست اعراب - مسلمان، ایرانیان تا دویست سال هیچ درفش یا پرچمی نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملی ایران زمین، یعنی ابومسلم خراسانی و بابک خرم دین دارای پرچم بودند. ابومسلم پرچمی یکسره سیاه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همین روی بود که طرفداران این دو را سیاه جامگان و سرخ جامگان می خواندند. از آنجائی که علمای اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام میدانستند تا سالهای مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش ها تصویر نمی شد.

نخستین تصویر بر روی پرچم ایران

در سال 355 خورشیدی ( 976 میلادی ) که غزنویان، با شکست دادن سامانیان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یکسره سیاه بود زردوزی کنند. سپس در سال 410 خورشیدی ( 1031 میلادی ) سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد تا انقلاب ایران در سال (1979 میلادی).

 

افزوده شدن نقش خورشید بر پشت شیر

در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه هائی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت آمده بود، رسمی که به سرعت در مورد پرچمها نیز رعایت گردید. در مورد علت استفاده از خورشید دو دیدگاه وجود دارد، یکی اینکه چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر ( برج اسد ) با میانهٌ تابستان نشان داده می شود. نظریه دیگر بر تاًثیر آئین مهرپرستی و میترائیسم در ایران دلالت دارد و حکایت از آن دارد که به دلیل تقدس خورشید در این آئین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.

 

پرچم در دوران صفویان

در میان شاهان سلسله صفویان که حدود 230 سال بر ایران حاکم بودند تنها شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشتند. پرچم شاه اسماعیل یکسره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت. شاه طهماسب نیز چون خود زادهً ماه فروردین ( برج حمل ) بود دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه ها ترسیم کنند. پرچم ایران در بقیهً دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می کردند. البته موقعیت و طرز قرارگرفتن شیر در همهً این پرچمها یکسان نبوده، شیر گه نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده. در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن. به استناد سیاحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوی استفاده او بیرق های نوک تیز و باریک که بر روی آن آیه ای از قرآن و تصویر شمشیر دوسر علی یا شیر خورشید بوده، در دوران صفویان رسم بوده است. به نظر می آید که پرچم ایران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

 

پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردی خود ساخته بود توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چین پیش روی کرد. در همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران بوجود آمد. درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود: " المک الله " سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشهً بالائی آن نواری سبز رنگ و در قسمت پائیتی آن نواری سرخ دوخته شده است. شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره خورشید آن بازهم " المک الله " آمده است. بر این اساس میتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است. زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

 

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاریان، چند تغییر اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد، یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوشه به چهارگوشه تغییر یافت و دوم این که آغامحمدخان به دلیل دشمنی که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم نادری را برداشت و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذارد. دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود که در آن تصویر شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت با این تفاوت بارز که برای نخستین بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود. در عهد فتحعلی شاه قاجار، ایران دارای پرچمی دوگانه شد. یکی پرچمی یکسره سرخ با شیری نشسته و خورشید بر پشت که پرتوهای آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتی آور این که شیر پرچم زمان صلح شمشیر بدست داشت در حالی که در پرچم عهد جنگ چنین نبود. در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد. در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران " ابوالحسن خان شیرازی " به دربار تزار روس کشیده، پرچمی سفید رنگ منقوش به شیر و خورشید و شمشیر، پیشاپیش سفیر در حرکت است. سالها بعد، امیرکبیر از این ویژگی پرچم های سه گانهً دورهً فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ریخت. برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشین فتحعلی شاه ) تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد. در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می رفته است که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت که پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بود.

 

امیرکبیر و پرچم ایران

میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگمرد تاریخ ایران، دلبستگی ویژه ای به نادرشاه داشت و به همین سبب بود که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می کرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ های پرچم نادر را پذیرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمینهً پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی 10 سانتی متر در گوشه بالائی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریباٌ به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد.

 

انقلاب مشروطیت و پرچم ایران

با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: " الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است"، کاملا مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده اند. زیرا اشاره ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها، افقی یا عمودی بودن آنها، و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد به میان نیامده بود. همچنین دربارهً وجود یا عدم وجود شمشیر یا جهت روی شیر ذکری نشده بود. به نظر می رسد بخشی از عجلهً نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصویر را حرام می دانستند. نمایندگان نواندیش در توجیه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دینی متوسل شدند، بدین ترتیب که می گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پیامبر اسلام و رنگ این دین است، بنابراین پیشنهاد می شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد. در مورد رنگ سفید نیز به این حقیقت تاریخی استناد شد که رنگ سفید رنگ مورد علاقهً زرتشتیان است، اقلیت دینی که هزاران سال در ایران به صلح و صفا زندگی کرده اند و این که سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد. در مورد رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، بویژه امام حسین و جان باختگان انقلاب مشروطیت به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره گردید. وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجباب شده بودند و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند و این موضوع را این گونه توجیه کردند که انقلاب مشروطیت در مرداد (سال 1285 هجری شمسی 1906 میلادی) به پیروزی رسید یعنی در برج اسد(شیر). از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی است، بنابراین شیر هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شیعیان در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانهً ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است پیشنهاد می کنیم خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنیم که این شیر و خورشید هم نشانهً علی باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان و البته وقتی شیر را نشانهً پیشوای امام اول بدانیم لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز بدستش بدهیم. بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت به پیشنهاد هیاًتی از نمایندگان وزارت خانه های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش نامه ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً دیگری در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طی آن مقرر گردید طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضس باشد.

 

پرچم بعد از انقلاب

در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال 1358 (1979 میلادی) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می شود و نشانهً جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.

بر گرفته از سايتiranzone.net

 

 
 

biskooiet توسط :.

.: خانه .:. بايگاني .:. پست فرنگي :.

Desigen by Pedram